سلام پسر عزیزم روز 12 ابان ماه 1392 من و بابات و مامان جونیت به سمت یزد حرکت کردیم تمام وسایل مورد نیاز رو هم برداشته بودم وقتی راه افتادیم بارون شدیدی میبارید و من خوشحال که بالاخره موقع دیدار با تو نزدیک میشه تا اینکه رسیدیم یزدوبه بیمارستان مرتاض جایی که دکترت اونجابودرفتیم ساعت 10صبح نوبتم شد و دکتر ارجمند بعدازسونو و معاینه گفت که هنوز 10 روز وقت داری و الان واسه زایمان زوده و با اینکه کلی منتظر اومدنت تو اون روز بودم اما خداروشکر که دکتر اینطور تشخیص داد چون باعث شدشما رسیده و کامل باشی و زردی هم نگیری و ما بر گشتیم و دوباره روز 21 ابان دوباره عازم یزد شدیم ولی اینبار با اطمینان رفتیم چون نامه بیمارستان داشتم خلاصه رفتی...