علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره

ثمره عشق

فقط عکس

  این کیک تولد 32 سالگی باباته که خودم درستیدم بزن کف قشنگه رو واسه مامان هورا........   ...
11 اسفند 1392

3 ماهگی علیرضا

سلام عزیزم   پسر نازم3ماهگیت مبارک این روزهاخیلی نازشدی و یکسری کارای قشنگ انجام میدی اولیش اینکه   درتاریخ 26بهمن 1392بود که قه قهه زدی و من کلی ذوق کردم عزیزم خیلی جیگر شدی و دل مامان   وبابارو میبری همه خیلی دوستت دارن ما دیروز یه مهمون کوچولو هم داشتیم که دختر دایی جون   مسعودت بود چون مامانش نبود اومده بود پیشمون و کلی با تو بازی کرد و توام براش میخندیدی البته اینم   بگم ترسو هم هستی و با کوچکترین صدای بلند گریه میکنی.     ...
11 اسفند 1392

اولین مراسم عقد

سلام عزیز دلم   پسرنازم شما اولین مراسم عقد زندگیتو که عقد تنها پسرخاله من یعنی محمداقا بودرو رفتی وانقدر پسر   خوبی بودی که میخواستم بخورمت نه گریه کردی و نه ایرادگرفتی تازه وسطاش خوابت هم بردهمه  اقوام   اونجا دیدنت وکلی واست ذوق میکردن و میبوسیدنت مراسمشون خوب بود ولی ما زود اومدیم خونه یعنی   ساعت 10 شب خونه بودیم آخه خیلی سرد بود ومن میترسیدم شما سرما بخوری عکسای این چندوقت   هم بعدا میذارم . ...
11 اسفند 1392

دو ماهگی

سلام عزیزم   پسر عزیزم 2 ماهگیت مبارک البته با سختی بود چونکه واکسن 2 ماهگیت خیلی دردناک بود صبح که واسه واکسن بردیمت مرکز بهداشت با مامان جونیت و دایی جون مسعود رفتیم مرکز بهداشت وقتی واست واکسن رو زد خیلی گریه کردی و تا 2روز واست دردناک بود چون تب کرده بودی عزیزم  این روزها خیلی شیرین شدی میخندی قه قهه میزنی و کاملا منو میشناسی پستونک هم میخوری و خیلی دوستش داری شبایی که بیدار میشی و من باید پاشم کنارت باشم و بغلت کنم خیلی سخته چون بیخواب میشم اما فدای سرت پسر خوبم اینم عکس های این روزای توپسرم.   ...
14 بهمن 1392

اولین مسافرت

سلام عزیزم   پسر خوبم اولین مسافرتت به شیراز بود که من و شما وباباجونیت ومامان جونیت که دایی جون مسعود   زحمت کشید ومارو بردبه شیرازخونه دایی جون احسان و به قول خودش خان دایی اره عزیزم1 هفته خونه   دایی جونت بودیم که حسابی به دایی وزن دایی زحمت دادیم.شب اولی که رفتیم خیلی پسرخوبی بودی   وگریه نکردی اماشب دوم دل دردشدید گرفتی وتاصبح گریه کردی که دایی وزن داییت وباباجونیت ارومت   کردن وباعث شد نگذاری کسی شب رو بخوابه راستی اولین برف زندگیت هم با رفتنت به شیراز بارید و ما   با اومدن بابات ادم برفی درست کردیم  زن داییت هم  یه نذری خوشمزه  داشت که تو اون هوای سرد   وا...
25 دی 1392

اولین ماه تولد علیرضا

سلام عزیزم   پسرنازم اولین ماه تولدت مبارک امروزتوخونه خودمون بودیم بعداز 1 ماه که به مامان جون وباباجونت زحمت   دادیم بالاخره اومدیم خونه خودمون و من واست کیک پختم وتنهایی جشن گرفتم آخه بابات نبودو من تا   شب تنهابودم این روزهاتنهانگرانیم گرفتگی صدای توشده اخه الکی صدات گرفته دکتر هم بردیمت گوش و   گلوت چرک نداشت فقط صدات گرفته ومن خیلی غصه میخورم.خداکنه دوباره صدات به حالت عادی برگرده   عزیزم عکسای امروزو واست بعدا میذارم   ...
21 دی 1392

خاطره زایمان

سلام پسر عزیزم روز 12 ابان ماه 1392 من و بابات و مامان جونیت به سمت یزد حرکت کردیم تمام وسایل مورد نیاز رو هم برداشته بودم وقتی راه افتادیم بارون شدیدی میبارید و من خوشحال که بالاخره موقع دیدار با تو نزدیک میشه تا اینکه رسیدیم یزدوبه بیمارستان مرتاض جایی که دکترت اونجابودرفتیم ساعت 10صبح نوبتم شد و دکتر ارجمند بعدازسونو و معاینه گفت که هنوز 10 روز وقت داری و الان واسه زایمان زوده و با اینکه کلی منتظر اومدنت تو اون روز بودم اما خداروشکر که دکتر اینطور تشخیص داد چون باعث شدشما رسیده و کامل باشی و زردی هم نگیری و ما بر گشتیم و دوباره روز 21 ابان دوباره عازم یزد شدیم ولی اینبار با اطمینان رفتیم چون نامه بیمارستان داشتم خلاصه رفتی...
19 آذر 1392

آخرین پست قبل از زایمان

سلام عزیزم   امروز 11آبان 1392 هست و من فزد با باباو مامان جونیت راهی یزدهستیم چون میخوام بیمارستان مرتاض   زایمان کنم خیلی  استرس دارم و نگرانم انشاالله صحیح و سالم بیای بغلمون پسرم خیلی چیزا دلم   میخواست واست بنویسم اما از نگرانی همه چی یادم رفت باباییت باهزار دردسرمرخصی گرفته و تا14 روز   کنارمونه دوست داریم عزیزم ...
16 آبان 1392

8 روز مانده به دیدار

سلام عزیزم   پسر قشنگم 8روز مونده تا چهره ی ماهتو ببینم انشاالله صحیح و سالم بیای بغلم از خدا یه چیزی خواستم   اونم اینه که اگه عمرم به دنیا نبود فقط یک لحظه به من اجازه بده تا تو رو ببینم همین .   باورت نمیشه ولی از حالا دارم لحظه شماری میکنم روزها به سختی میگذره من بادردای جور واجور تو بدنم   دست و پا میزنم اما فکر اینکه تورو ببینم همه چیز رو فراموش میکنم دوستت دارم عزیز دلم.   ...
5 آبان 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ثمره عشق می باشد